تبليغاتX
kashani2-noor.blogfa.com - لطیفه های جالب
انجمن اسلامی دبیرستان محمدی کاشانی دو(2)

كچله رفت سلموني گفت ببخشيد!!!
يه روز يه برره اي مي ميره شب اول قبر 62 فرشته ميان پيشش 2 تاشون ازش سوال مي كردن 60 تاشون حاليش مي كردن.

يك روز يه يزدي مي ره رو پشت بام خونه اش كه آنتن رو درست كنه كه يك دفعه از طبقه ششم ميفته پايين همين كه از جلوي پنجره اشپزخونه خودشون رد مي شه مي بينه خانومش داره برنج درست مي كنه داد مي زنه مي گه خانم يك پيمانه كمش كننننننننننننن
به يكي ميكن چرا خودكشي كردي ميكه حوصله نفس كشيدن نداشتم
يك روز به يه تركه ميگن كامپيوتر بلدي؟ميگه فول فولم ميگن كامپيوتر رو روشن كن ميگه نه تا اون حد
به يه لره مي گن ساعت چنده بلد نبوده جواب بده مي گه: برو برو ديرت شده...
روز قيامت خدا به مردا ميگه: اونايي كه زن ذليل بودن سمت چپ بقيه سمت راست. همه ميرن سمت چپ فقط يكي نميره. خدا بهش ميگه چرا تو نرفتي اونور؟ ميگه: خانومم گفته اينجا وايسا !
يه عده آخوند را داشتن ميبردن بهشت يهو يه سايپا پر از حيووناي جور وا جور تخت گاز از بهشت ميان بيرون يكي از آخوندها ميپرسه اينا ديگه چي بود. ميگن حضرت نوح بود كشتي شو فروخته سايپا خريده...
يه روز يه يزدي و تبريزي و اصفهاني تو يه مهموني هستن بعد يزديه ميخوادابميوهش رو بخوره ميبينه يه پشهتوشه بعد ليوان رو كنار ميزشرخ و نميخورش.بعدش كه تبريزيه ميخواد ابميوهش رو بخوره پشهروميبينه ميگه اي پشه مگه تو حرام و حلال حاليت نميشه؟نوبت اصفهانيه كه ميرسه پشهرو در مياره و پشت گردن پشه مزنه و ميگه تخ كن تخ كن !؟
يه زن رشتي ميره جبهه.بهش ميگن رفتي جبهه چيكار كردي؟دست ميذاره رو دلش ميگه بچه عراقي اسير كردم....
يه روز يه نابينا ميره تو آشپزخونه دستش ميخوره به رنده ميگه اين دري وريا چيه نوشتن
يه روز کرده با جيمز باند فيلم بازی ميکنه بعد اخر فيلم از جيمز باند ميپرسن: واتس يور نيم؟جيمز باند جواب میدهد:باند، جيمز باند. سپس از کرده ميپرسن:واتس يور نيم؟
کرده جواب ميده:باس،عباس.
قزوينيه ميره يه خونه اي دزدي گاوصندوق بلند ميكنه بعد زنگ ميزنه خونهه ميگه بچتون رو بيارين گاوصندوق رو بگيرين
دوتامرغ باهم حرف ميزدن اولي گفت:من توي كيف دخترم عكس خروس پيدا كردم. دومي گفت:خوبه من توي كيف دخترم تخم مرغ پيداكردم.
به يه خروس مي گن چه غذايي دوست داري مي گه الويه چرا چون سينه مرغ داره
اين جك پشت چراغ قرمز رو شنيديد من هم نشنيدم

تركه مي ره خواستگاري اسم دخترو مي پرسن مي گه اهو بعد كه داشت مي رفت مي گه غزال خانم دختر ميگه اسم من اهو تركه حيوون با حيووون كه فرق نداره
به يك تركه ميگن دستشويي را بخش كن؟ ميگه زنانه, مردانه
مي دونيد نفرين 2006 چيه؟
الهي هر كي به قزوين مي رسه بند كفشش باز شه!!!!!!!
بچه به مادرش ميگه مامان چرا از آقاي همسايه پول گرفتي مادر ميگه پسرم اگر به اميد بابات نشسته بودم آلان تورو هم نداشتم
رشتيه ميره كلاس غيرت . شب زنش پاميشه بره دستشويي رشتيه ميگه كجا ميري زنه ميگه دارم ميرم دستشويي رشتيه ميگه بشين خودم ميرم.
يك روز يك اصفهاني به پسرش ميگه برو از همسايه نان بگير ميره ميگه گفت نان نداريم مادره ميگه مرده شور خسيسشان را ببره برو دوتا نان از توي يخچال بيار

جديد ترين خبر در رشت:رشتي هائ تك پدر از سربازي معافند.
تركه يك اره برقي بهش ميدن ميگن1000 درخت رو قطع كن.996 تا رو قطع ميكنه خسته ميشه ميشينه.ميگن خوب روشن كن اين 4 تا رو هم قطع كن بعد استراحت كن ميگه (مگه اين روشن هم ميشه.)
يك روز يك ازرائيل مياد خونه ي قزوينيه ميگه شناسنامت رو بده مي خوام باتلش كنم . قزويني : زيره فرش جرات داري برش دار
يه روز بسيجي به دوست دخترش زنگ مي زنه ميگه فردا سر باباتو به پيچون بريم نماز جمعه
عرض سلام به بلندي بيل و به محکمي کلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي کمچه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر به ظرافت گچ کار به لطافت معمار به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوشکار به محبت صافکار به رفاقت همکار به سر کار گذاشتن توي بيکار
يه روز يك زرافه ونهنگ با هم عروسي مي كنند و اسم بچشونو ميزارند زرنگ
يه روز يه رشتي ميره خواستگاري پدر عروس ميپرسه شما خونه داري
ميگه والا دوستام گفتن زنش از تو خونش از ما.
اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه بين راه مسافر ميزنه.
يه روز يه بنده خدائي ميره قزوين ميگوزه بعد 4 ,5 نفر قزويني دنبالش ميكنن بعد برميگرده ميگه از جونم چي مي خوائين چرا دنبالم ميكنين قزوينيا ميگن ما كار نداريم بوق زدي بايد سوار كني!!!!؟؟؟؟
يك روز يك اقاهه سوار سمند ميشه هشدار دهنده ي ماشين يك خانوم بود ميگه درب ماشين باز است بعد اقاهه درب رو مي بنده ميگه حالا بيا بيرون جيگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگر
بچه ها مي دونين امروز چه روزيه روز جهاني پوكي استخون خوب كله پوك ها روزتون مبارك
يك روز ملانصرالدين مرغش مي ميرد و لباس سياه به تن ميكند يه آقايي به او مي رسد و مي گويد ملا من پدرم مٍرد و لباس سياه به تن نكردم تو مرغت مرد و لباس سياه پوشيدي ؟
مي گه: آخه پدر شما تخم نمي گذاشت!!!!!!!!!!
مي دوني فرق تو با خون چيه
خون ميره تو قلب و برميگرده ولي تو ميري تو قلب و برنمي گردي
يه روز يه تخم مرغ ميره جبهه نيمرو ميشه
يه روز يه مورچه ميره كه خون بده آزمايشگاه با سرنگ
مي خواد كه خون بگيره مورچه ميگه كه من سرنگ مورنگ عاليم نيست به من شلنگ وصل كنيد .
مي دوني مثبت انديشي يعني چي ؟
يعني وقتي داري تو خيابون قدم ميزني و يه گنجشك ميرينه تو سرت بگي :
خدا را شكر كه گاوها پرواز نمي كنند .
دو تا كرم آباداني تو روده يك بدبختي زندگي مي كردن، يك روز يكيشون بيدار ميشه، ميبينه دومي با كت شلوار و كروات و
عينك آفتابي و كيف سامسونت داره آخر روده قدم ميرنه. .ازش ميپرسه: تيپ زدي، با كسي قرار داري؟! دومي ميگه: نه ولك, با
گوز بعدي پرواز دارم!!!

يهروزيه لره داخل صندق صدقه سنگ مينداخته بهش ميگن
چرا سنگ ميندازي ميگه ميخوام به فلسطينيا كمك كنم
يه دختره براي بسيجيه چشمك مي فرستدبسيجيه جاخالي ميده مي گه يا زهرا
به رشتي ميگن يك خاطره ي شيرين بگو ميگه رفتم خونه ديدم زنم با يك مردروي تخت هستن رفتم
پريدم تخت شكست بعد هر سه تا صبح خنديديم
يه مسيحي رو تو قبرستان مسلمونا دفن ميكنن يه شب مياد تو خواب زنش و بهش ميگه بيا منو از اينجا ببر چون هر روز صبح همسايه بقلي من مياد منو بيدار ميكنه ميگه من كه لختم تو كه لباس تنته برو يه دونه بربري بخر بيار!!!!!
يه روز به يه تركه ميگن دودوتا ميگه هاااااااان

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:0  توسط مسعود صلایی  |