|
كچله رفت سلموني گفت ببخشيد!!! |
جديد ترين خبر در رشت:رشتي هائ تك پدر از سربازي معافند.
تركه يك اره برقي بهش ميدن ميگن1000 درخت رو قطع كن.996 تا رو قطع ميكنه خسته ميشه ميشينه.ميگن خوب روشن كن اين 4 تا رو هم قطع كن بعد استراحت كن ميگه (مگه اين روشن هم ميشه.)
يك روز يك ازرائيل مياد خونه ي قزوينيه ميگه شناسنامت رو بده مي خوام باتلش كنم . قزويني : زيره فرش جرات داري برش دار
يه روز بسيجي به دوست دخترش زنگ مي زنه ميگه فردا سر باباتو به پيچون بريم نماز جمعه
عرض سلام به بلندي بيل و به محکمي کلنگ به گردي استامبلي به سرعت فرقون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي سيمان سفيد به صافي ماله به قشنگي کمچه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر به ظرافت گچ کار به لطافت معمار به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوشکار به محبت صافکار به رفاقت همکار به سر کار گذاشتن توي بيکار
يه روز يك زرافه ونهنگ با هم عروسي مي كنند و اسم بچشونو ميزارند زرنگ
يه روز يه رشتي ميره خواستگاري پدر عروس ميپرسه شما خونه داري
ميگه والا دوستام گفتن زنش از تو خونش از ما.
اصفهانيه تو مسابقات رالي شركت ميكنه بين راه مسافر ميزنه.
يه روز يه بنده خدائي ميره قزوين ميگوزه بعد 4 ,5 نفر قزويني دنبالش ميكنن بعد برميگرده ميگه از جونم چي مي خوائين چرا دنبالم ميكنين قزوينيا ميگن ما كار نداريم بوق زدي بايد سوار كني!!!!؟؟؟؟
يك روز يك اقاهه سوار سمند ميشه هشدار دهنده ي ماشين يك خانوم بود ميگه درب ماشين باز است بعد اقاهه درب رو مي بنده ميگه حالا بيا بيرون جيگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگر
بچه ها مي دونين امروز چه روزيه روز جهاني پوكي استخون خوب كله پوك ها روزتون مبارك
يك روز ملانصرالدين مرغش مي ميرد و لباس سياه به تن ميكند يه آقايي به او مي رسد و مي گويد ملا من پدرم مٍرد و لباس سياه به تن نكردم تو مرغت مرد و لباس سياه پوشيدي ؟
مي گه: آخه پدر شما تخم نمي گذاشت!!!!!!!!!!
مي دوني فرق تو با خون چيه
خون ميره تو قلب و برميگرده ولي تو ميري تو قلب و برنمي گردي
يه روز يه تخم مرغ ميره جبهه نيمرو ميشه
يه روز يه مورچه ميره كه خون بده آزمايشگاه با سرنگ
مي خواد كه خون بگيره مورچه ميگه كه من سرنگ مورنگ عاليم نيست به من شلنگ وصل كنيد .
مي دوني مثبت انديشي يعني چي ؟
يعني وقتي داري تو خيابون قدم ميزني و يه گنجشك ميرينه تو سرت بگي :
خدا را شكر كه گاوها پرواز نمي كنند .
دو تا كرم آباداني تو روده يك بدبختي زندگي مي كردن، يك روز يكيشون بيدار ميشه، ميبينه دومي با كت شلوار و كروات و
عينك آفتابي و كيف سامسونت داره آخر روده قدم ميرنه. .ازش ميپرسه: تيپ زدي، با كسي قرار داري؟! دومي ميگه: نه ولك, با
گوز بعدي پرواز دارم!!!
يهروزيه لره داخل صندق صدقه سنگ مينداخته بهش ميگن
چرا سنگ ميندازي ميگه ميخوام به فلسطينيا كمك كنم
يه دختره براي بسيجيه چشمك مي فرستدبسيجيه جاخالي ميده مي گه يا زهرا
به رشتي ميگن يك خاطره ي شيرين بگو ميگه رفتم خونه ديدم زنم با يك مردروي تخت هستن رفتم
پريدم تخت شكست بعد هر سه تا صبح خنديديم
يه مسيحي رو تو قبرستان مسلمونا دفن ميكنن يه شب مياد تو خواب زنش و بهش ميگه بيا منو از اينجا ببر چون هر روز صبح همسايه بقلي من مياد منو بيدار ميكنه ميگه من كه لختم تو كه لباس تنته برو يه دونه بربري بخر بيار!!!!!
يه روز به يه تركه ميگن دودوتا ميگه هاااااااان